۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه

شرتو

شرتو در ادبیات شفاهی جنوب کشورمون یعنی بند اومدن بارون و بعد از یه بارون دلچسب یه زمین خیس و یه آفتاب دلچسب تر......
اینکه چرا شرتو، به علاقه بین من و بارون و دشت خیس خورده بعد از یه بارون اساسی بر می گردد . همین!
دلنوشته ها و واگویه ها و هرچی که به ذهنم رسید و با تو گفتنی بود را از این به بعد اینجا می نویسم . حالا بماند که قبلا کجا مینوشتم و چی مینوشتم..
تا بعد....

۱ نظر:

ناشناس گفت...

ایشالا در این یکی تخته نشود!
پاینده باشید.
س.ج